تبليغاتX
مرد عوضی

مرد عوضی

هستم، حتی اگر عوض شده باشم.

خوابی که کوروساوا برایمان دیده (مروری بر فیلم Dreams ساخته کوروساوا)

رویا ها فیلم شاخی نیست، حتی قابل مقایسه با شاهکارهای استاد نیست و به اصطلاح دست گرمی کارگردانی است که نه تنها بر سینمای کشورش بلکه بر سینمای جهان تاثیر به سزائی نهاد. پیرمردی دوست داشتنی که علیرغم اقدام به خودکشی در میانسالی، در سالهای آخر عمرش از زندگی سخن می گوید. با این وجود همچنان فیلمی است کروساوایی و از آن مهمتر یک دنیا حرف دارد. گویی وصیت نامه ایست از آن مرد بزرگ که به علت ذیق وقت با سرعت هرچه تمام تر با خط خوردگی و یکی دو غلط املایی به رشته تحریر درآمده است. اما آنقدر حرف های مهمی است که می توان چشم بر همه اشکالاتش بست.

رویای اول: آفتاب در باران

رویای اول با یک مرزشکنی آغاز می شود، شکستن مرز بین هوای بارانی و آفتابی. طبق افسانه ای که از دهان مادر کودک می شنویم، چنین آب و هوایی دلخواه روباه هاست تا به دور از چشم اغیار مراسم ازدواجشان را به جا آورند. کودک علیرغم هشدار مادر به جنگل می رود و مرز بین انسان و حیوان را در این آب و هوای بدون مرز، می شکند و آنچه را می بیند که نباید می دید. کودک به سوی خانه می گریزد، اما مادرش نه تنها او را به خانه راه نمی دهد بلکه تانتویی (خنجری کوچک که سامورائی ها با خود حمل می کردند) را که روباه ها برای او آورده اند به او می دهد و او را لایق هاراگیری می داند. گویی اجداد ما که مادر کودک تمثیلی از آنهاست، به حفظ حقوق حیوانات اعتقاد داشته اند و کوچکترین تعرضی به آنها را تاب نمی آورده اند. هرچند مادر خاطرنشان می شود که گناه کودک بخشودنی نیست اما سکانس پایانی و جلوه های بصری زیبای آن، به خصوص رنگین کمان زیبایی که در نتیجه همان مرزشکنی ابتدای رویا بوجود آمده، امید بخشش کودک را دوچندان می کند و رویایی که می رفت به یک کابوس تبدیل شود، به زیباترین شکل ممکن به اتمام می رسد.

رویای دوم: باغ هلو

در گوشه ای از یک اتاق خالی و بی جان، گلدانی از شاخه های هلو خودنمایی می کند.کودک رویای اول که اکنون بزرگتر شده است در رویای خود دختری را می بیند که لباسی به رنگ شکوفه های هلو به تن دارد. رویای دوم نیز مانند رویای اول به یکی از سنت های اساطیری ژاپن اشاره دارد، جشن عروسک هایا روز دختران، که هر ساله به افتخار شکوفه های هلو و خیر مقدم به آنها برگزار می شود. اما اینبار اجرای مراسم توسط دختران همان اندازه بی معناست که قرار گرفتن شاخه های بریده هلو در گوشه اتاق بی جان، که در شمایل دختری بر پسرک ظاهر شده است و او را به پای باغ هلو می کشاند. در آنجا پسرک عروسک های خواهرش را در قامت درختان هلو رویت می کند که خاطره باغ زیبای هلو را برای لحظه ای در ذهن پسرک مجسم می کنند اما ناگهان حقیقت مانند پتکی بر سر او فرو می آید. درختان بریده شده اند و جز نهالی نوپا که همان دختر صورتی پوش است، چیزی از آن همه زیبایی باقی نمانده است.

رویای سوم: کولاک

رویای سوم به کل با دو رویای دیگر متفاوت است، دیگر خبری از هجمه رنگ ها و موسیقی نیست. حرکت آرام چهار کوهنورد است که در طوفان گیر افتاده اند و راه بازگشت به چادرشان را گم کرده اند. ناامیدی کوهنوردان را یکی یکی از پا در می آورد، رهبر آنها هرچه تلاش می کند تا از خوابیدن آنها جلوگیری کند موفق نمی شود و ناگاه خود نیز به برف ها می افتد. در رویایش کولاک را در شمایل فرشته ای زیبارو ملاقات می کند که با کشیدن تن پوشی درخشان روی او (که در واقع همان برف است)، به خوابیدن تشویقش می کند. اما اراده انسان برای زنده ماندن در برابر ناملایمات طبیعت نقشه کولاک را بر آب می کند و چهره واقعی او را نمایان می کند. هوا اندک اندک روشن می شود و جانپناهی که از یافتنش ناامید شده بودند، نمایان می شود. حتی موسیقی متن نیز حکایت از پیروزی اراده انسان برای زیستن دارد، دیگر از صدای کولاک خبری نیست، هوا روشن شده، گرمای محیط را می توان از تغییر رنگها فهمید. فریاد شادی کوهنوردان جای زوزه کولاک را گرفته است.

رویای چهارم: تونل

رویای تونل بدون شک سینمایی ترین اپیزود این مجموعه است و حتی به تنهایی می تواند به عنوان یک اثر مستقل نمایش داده شود و مورد بحث قرار گیرد. فرمانده ای به جا مانده از جنگ در مقابل تونلی تاریک و اسرارآمیز قرار می گیرد. سگ ضد تانک از داخل تونل بیرون می آید و او را وادار می کندکه وارد تونل شود. داخل تونل آبی و سرد است، گویی گرد مرگ پاشیده اند. صدای پایی از پشت خود می شنود، سرجوخه نوگوچی (یکی از سربازان فرمانده که بین دستان او جان داده است) با همان شمایل جنگی بر او ظاهر می شود. همواره از کشته شدگان جنگ با عنوان قهرمان یاد شده است، و هر ملتی به این قهرمانان دست از جان شسته افتخار می کند. اما حقیقت این است که بسیاری از آنها قربانی اشتباهات فرماندهان و سیاستمداران بوده اند و در اکثر موارد مرگ قهرمانانه ای نداشته اند و از دیدگاه کروساوا مانند سربازان گروهان سوم مثل سگ کشته شده اند. یکایک این به اصطلاح قهرمانان عاشق زندگی بوده اند و هنوز مرگ خود را باور ندارند و حتی دست و پا زدن های فرمانده نیز نمی تواند آخرین رویای شیرین زندگی نوگوچی را به هنوان هذیان قبل از مرگ توجیه نماید. آنگاه که فرمانده نمی تواند با عذرخواهی و همدلی گروهان سوم را به قبول مرگشان راضی کند در آخرین اقدام با گرفتن آن فیگور نظامی احمقانه، همانگونه که با دستور نظامی و علیرغم میل شان آنها را به کام مرگ فرستاده بود، آنها را به قبول کردن سرنوشت غم انگیزشان وادار می کند. ابعاد این جنایت برای سگ های بی نام و نشانی که به عنوان مین جنگی استفاده شده اند و از لذت زندگی محروم مانده اند، فراتر است. حیوانی که در رویای اول شکستن حریمش توسط انسان مستوجب مجازات بود، بازیچه دست انسان و خودکامه گی او شده است. اما همانطور که در میدان جنگ (بواسطه معصومیت حیوانی اش) فاقد دستورپذیری بوده است و گهگاه به خطوط خودی حمله می کرده است، اهمیتی به دستور فرمانده نمی دهد و همچنان زندگی از دست رفته اش را از او طلب می کند.

رویای پنجم: کلاغ ها

این رویا در واقع از علاقه شخصی کوروساوا به ونسان ونگوگ حکایت دارد و به نوعی بزرگداشت نگاه زیبا و پر از احساس این نقاش مهجور به طبیعت است. نقاش جوان با خیره شدن به یکی از تابلو های ونگوگ در یک گالری پا به دوران او می گذارد و پس از ملاقات کوتاهی با او سوار بر اسب خیال در تابلو های او به گشت و گذار می پردازد و در آخر نیز به همان گالری باز می گردد و به نشانه احترام به این نقاش بزرگ کلاه از سر بر میدارد. خالی از لطف نیست که بدانید دو تن از طرفداران کروساوا او را در ساخت این اپیزود یاری نموده اند. مارتین اسکورسیزی با ایفای نقش ونسان ونگوگ و جرج لوکاس که در جلوه های بصری مربوط به گشت و گذار در تابلوها، سنگ تمام گذاشته است.

رویای ششم: آتشفشان کوه فوجی

در این رویا حماقت انسان به اوج می رسد، جنگ ها به اتمام رسیده است و انسان به اصطلاح مترقی فرصتی یافته است تا در کمال آرامش به پیشرفت علمی ، و استفاده صلح آمیز از انرژی هسته ای بپردازد. 6 راکتور اتمی یکی پس از دیگری منفجر می شوند، کوه که مظهر استواری است و در رویای سوم می رفت تا اراده انسان را مغلوب استواری خود نماید، در حال ذوب شدن و نابودی است دیگر چه رسد به انسان. رنگهای قرمز، زرد و ارغوانی که رنگ غالب زیبایی های به تصویر کشیده شده در رویای اول و دوم بودند، به صورت ابرهای اتمی ظاهر می شوند.که دیگر ده تنها چشم نواز نیست بلکه جانگداز است. براستی حماقت انسان در رنگ آمیزی رادیواکتیویته بر اساس اثرات زیانبارش باورنکردنی است. همان بهتر که دانشمند عینکش را که نمادی از علم و دانش است، به کناری افکند و خود را نیز به دریا.حتی کوروساوا به این اندازه نیز راضی نشده و با نشان دادن دستمال سفید دانشمند که چون بازیچه ای در دست باد به این طرف و آن طرف می رود، صلح آمیز بودن فعالیت های هسته ای را یه استهزا می گیرد.

رویای هفتم: جن گریان

فاجعه کامل شده است، دیگر خبری از آن همه زیبایی رویای اول و دوم نیست. ابری سفید رنگ همه جا را احاطه می کند که یادآور ابرهای اتمی رویای قبل است. همه چیز از تعادل و زیبایی خارج شده است. گل های عجیب و غول پیکر، آدمهای شاخ دار، خرگوش های دو سر و ...جالب تر آنکه در چنین فضایی نیز اختلاف طبقاتی به طرز کاملا احمقانه ای رعایت می شود. طوری که انسانهایی کنه بیشتر از تشعشعات هسته ای آسیب دیده اند ودو یا سه شاخ دارند در وضعیت بهتری قرار گرفته اند و مجاز به خوردن تک شاخ ها هستند.

رویای هشتم: دهکده آسیاب های آبی

کروساوا آنقدر عاشق زندگی است که رویای جن گریان با آنهمه زشتی را پایان فیلم خود قرار نمی دهد. دهکده ای زیبا که در آن به جای آنکه کودکان در معرض تشعشعات رادیو اکتیو قرار بگیرند شاد و خندان به بازی با یکدیگر مشغولند. نیازی به برق نیست تا چه رسد به انرژی هسته ای. همه چیز در نهایت تعادل و زیبایی است و زندگی آنگونه جریان دارد که طبیعت حکم می کند. نیازی به روشن کردن شب نیست که تاریکی طبیعت شب است و آسمان شب این طبیعت فراموش شده در تاریکی است که خود نمایی می کند. در چنین محیطی این چنین ملهم از طبیعت مرگ نیز به شدت طبیعی است و نیازی به شیون و زاری ندارد. هرچند این رویا اثر مخرب کابوس های انتهایی را تسکین می دهد در انتها در می یابیم که آن نیز رویایی بیش نیست و همان قدر که می شود برای واقعی نبودن آن کابوس ها خوشحال بود و نفس راحتی کشید می شود برای واقعی نبودن رویای دهکده نیز ناراحت بود و از ته دل آهی کشید

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مرداد 1390ساعت 5:54  توسط مرد عوضی  |